X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

گذرانم

1391/06/07 ساعت 04:46


این روزها هم دارد می گذرد. مثل انتظار رفتن از قصر و راحتی به زندان و سختی ست. انگار آدم می داند که می خواهد به کما برود.فرقش این است که این بیهوشی با درد است. این روزهای قبل از خدمت هم دارد می گذرد. چه کمایی چه خدمتی چه و چه و چه... 
حالا چند روزی می شود که توی این قصرم و هیچ اتفاق نمی افتد.* جز فشار گرم دست دوست مانندی که اندک و اندک تر از همیشه ولی دلگرم کننده تر. همین ماندگار شدن بیشتر مهدی و حسین و عمار توی قم که شبها می آیم و گپی و جای خوابشان را تنگتر می کنم. همین سراغ سعید و امیر و گشتی و حرفی از هر دری و زحمت رساندنم تا خانه. همین و بس. همین بسم است. باقی هم لابد مشغول زندگی اند. فکر می کنم خوب که تعلقات هی کمتر شوند.اصلن بی خیال. ولی نمی دانم سازم را چطور بگذارم و بروم. چه می دانم. 


*از بیژن الهی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo