ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 | 31 |
میان آنها و هر آنچه که دوست می دارند جدایی می افتد. همانگونه که پیش از این برای امثال آنان رخ داده. زیرا آنها همواره در شک و تردید بوده اند.
آیه ی 54 سوره ی سبا
سلام می سم جان!
بی عنوان که می نویسی
یعنی تو یه عوالم دیگه ای هستی...
نمیای اون طرفا؟!!!!!
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
حرف حساب هم جواب نداره دیگه
ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم
من نمیگم حافظ میگه
جدایی تاوان شک !!! منقلب شدم !!! کاش به خودمون بیایم ...
بروزم با
نزول...
بیا رفیق ..بیا منتظرم...
الــــــــــــــــــلّـــــــــــــــــــــــــه...
سلام می سم جان!
برای ناخوشیت دعا میکنم
تنها کاری که فکر کنم از دستم برمیاد...
ممتد باشی عزیز جان!
این روزها دست هایت پیدا نیست میثم جان
حتی مثل فروغ دستهایم را در باغچه نمی توانم بکارم که سبز بشود...
باد برده ...
چه قدر غمگینم..
این طور که به فکر فرو رفته ام/
تنها می توانم/
از سوراخ سوزنی عبور کنم!
حتی مثل فروغ دستهایم را در باغچه نمی توانم بکارم که سبز بشود....
فروغ امید سبز شدن دستهایش را داشت میثم جان
یک آرزو
چه اگر میدانست چنین چیزی ممکن است ان را حواله به پس از خود نمیداد
حالا ما باید چه کنیم
و منتظر چه بنشینیم
که خود هیچ اجازه ی کاشتن هم نداشته ایم
و نکاشته، داشتیم و حسرت برداشت
این شده قصه ی کاشت،داشت و برداشت ما
سلام بزرگوار
وبلاگ دانشجویان ادبیات ـ حله ـ بروز است با
یک غزل:
مسیر سدشده ی رود زندگی وا شد
تو آمدی و جهانم چقدر دریا شد...
منتظر حضورتون هستیم...
جایی خواندم که برای یک جامعهی درست باید سه چیز باشد: آرمان، ایمان و یقین. حالا فرض کن فقط یکی از این سه باشد، میشود چیزی شبیه وضعیت ما!