<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>تاملات و تحملات - تعمیرات</title>
		<link>http://timeless.blogsky.com</link>
		<description></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title>الان</title>
					<link>http://timeless.blogsky.com/1391/02/08/post-71/</link>
					<description>&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نه صد سال پیش است که بگویم من دیگر باروت نم کشیده ام؛ نه صد سال بعد که بگویم آنقدر سریع رفته ام که نرفته ام. الان است و فتیله ی دلم پریده. الان است و آنقدر نرفته ام توی همین چند روز که انگار چند سال رفته ام. &lt;/div&gt;</description>
					<pubDate>Fri, 27 Apr 2012 14:33:23 GMT</pubDate>
          <comments>http://timeless.blogsky.com/Comments.bs?PostID=71</comments>
          <author>می سم فروتن</author>
          <guid>http://timeless.blogsky.com/1391/02/08/post-71/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title> ک ل م ه</title>
					<link>http://timeless.blogsky.com/1391/01/31/post-70/</link>
					<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;به مقدار زیادی کلمه نیاز دارم. کلمه برای حرف. کلمه برای رفتن. کلمه برای دوست داشتن. کلمه برای نفرت. کلمه برای تحلیل. کلمه برای تاخیر. کلمه برای تفاوت. کلمه برای تجاوز. کلمه برای نفوذ. کلمه برای تمام کردن. کلمه برای خندیدن. کلمه برای گریستن. کلمه برای خریدن. کلمه برای درد گرفتن. کلمه برای سکوت. &lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Thu, 19 Apr 2012 13:47:26 GMT</pubDate>
          <comments>http://timeless.blogsky.com/Comments.bs?PostID=70</comments>
          <author>می سم فروتن</author>
          <guid>http://timeless.blogsky.com/1391/01/31/post-70/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>له شدن هم سرنوشت تلخ ته سیگارهاست</title>
					<link>http://timeless.blogsky.com/1390/09/17/post-69/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دنیا با من سر بازی دارد یا من با دنیا فرق چندانی نمی کند. فقط همین می ماند که گاهی نصفه شبی آتشم می زند و تا صبح دود می شوم. این روزها دنیا را برعکس میگذارم توی پاکت سیگارم&amp;nbsp; که حواسم به تنها سیگار سر و ته این بسته باشد که هیچوقت خودم نکشمش و تمام نشود. شاید توی تعارف به کسی دستی آن را بردارد و دودش&amp;nbsp; کند. &lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Thu, 8 Dec 2011 05:54:00 GMT</pubDate>
          <comments>http://timeless.blogsky.com/Comments.bs?PostID=69</comments>
          <author>می سم فروتن</author>
          <guid>http://timeless.blogsky.com/1390/09/17/post-69/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>وقتی...</title>
					<link>http://timeless.blogsky.com/1390/08/07/post-62/</link>
					<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وقتی دارم اینها را می نویسم از بیمارستان کامکار بدم می آید. وقتی دارم اینها را می نویسم از بخش عفونی بدم می آید. وقتی دارم اینها را می نویسم از سرفه بدم می آید. مریضهایی که انگار کلاس اول بیماری اند همگی لباس فرم یکدست دارند توی کلاس های یک نفره دو نفره سه نفره ی خودشان قرص و سرم مشق می کنند. مریضهایی که تنهایی اگر توی کلاس باشند گریه میکنند و همراه می خواهند. وقتی دارم این ها را می نویسم از مشق و فرم مریض ها بدم می آید. وقتی دارم این ها را می نویسم از تختهای دو نفره بدم می آید. وقتی دارم این ها را می نویسم از تختهای یک نفره بدم می آید. وقتی دارم اینها را می نویسم از باران، از خیس شدن در کوچه های آب گرفته بدم می آید. وقتی دارم اینها را می نویسم از تولد، از مرگ بدم می آید. وقتی دارم اینها را می نویسم از خودم بدم می آید. من کجای زمان گیر کرده ام؟ من کجای زمانم؟ کجای زمانم؟‌کجای زمان؟‌ کجا؟‌ وقتی دارم اینها را می نویسم زمان کجاست؟‌وقتی دارم اینها را می نویسم چه وقتی ست؟&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 29 Oct 2011 01:41:00 GMT</pubDate>
          <comments>http://timeless.blogsky.com/Comments.bs?PostID=62</comments>
          <author>می سم فروتن</author>
          <guid>http://timeless.blogsky.com/1390/08/07/post-62/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>تو که چشمات خیلی قشنگه...</title>
					<link>http://timeless.blogsky.com/1390/07/11/post-57/</link>
					<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دختره با دستاش بابا بزرگشو دید. با دستاش ملافه های سفید بیمارستانو دید. یه جا نشست دور از چشم همه. هی داشت ملافه ها رو می خوند. دختره با دستاش دنیا رو می خوند. من هیچی نمی دیدم. همه جا تاریک بود. &lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 3 Oct 2011 19:17:33 GMT</pubDate>
          <comments>http://timeless.blogsky.com/Comments.bs?PostID=57</comments>
          <author>می سم فروتن</author>
          <guid>http://timeless.blogsky.com/1390/07/11/post-57/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>داریم می سوزیم...</title>
					<link>http://timeless.blogsky.com/1390/07/10/post-55/</link>
					<description>&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این نفسای سوخته رو فقط باید پک زد. بوی تاریکی میاد. بابا یه گوشه درد قلبشو میگیره تو دستش که ما نفهمیم مامان یه گوشه. آبجی یه گوشه زری و گرفته تو بغلش که فقط اونه که توی آسمون تاریک خونه ش سو سو می زنه.&amp;nbsp; آبجی یه گوشه دردشو به هیچکی نمیگه. آبجی یه گوشه گریه میکنه. نفسام دارن می سوزن... نفسای من... &lt;/div&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 2 Oct 2011 06:23:55 GMT</pubDate>
          <comments>http://timeless.blogsky.com/Comments.bs?PostID=55</comments>
          <author>می سم فروتن</author>
          <guid>http://timeless.blogsky.com/1390/07/10/post-55/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>خفه شدم لب جوب...</title>
					<link>http://timeless.blogsky.com/1390/05/26/post-54/</link>
					<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;توی یکی از همین حرفاشون جا موندم. نمی تونستم نفس بکشم. گفتم بذارید یه کم گریه کنم و رفته بودم. دویده بودم تا لب جوب. فکر کرده بودم وقتی تو آب روون صورتمو ببینم اشکم&amp;nbsp; درمیاد و خفه نمیشم. دویده بودم برگشته بودم. پریشون تر از وقتی دویده بودم رفته بودم. منو تو یکی از همون شیارا جا گذاشته بودن. خاکا رو صورتم نشسته بود. می خواستم گریه کنم. نه که گریه. می خواستم صورتمو از خاکا پاک کنم. گفته بودم وایسید میام. دویده بودم رفته بودم لب جوب و تا نگاه کرده بودم تو آب روون. یک قبر وایساده بود. بغضم بیشتر شده بود. می خواستم گریه کنم. نه که خاک رو قبره رو پاک کنم که گریه کنم. که دلم واشه. آخه میگن قبرستون دل آدمو باز می کنه. ولی باز نشد مثل قبری که التماس کرده بودم و باز نشده بود. من جا مونده بودم توی یکی از همین حرفا. یه قبر تو آب روون وایساده بود. خندیده بودم که قبری که بالاش وایسادی می خوای گریه کنی توش مرده نیست. دویده بودم دوباره سمت قبرستون. منو جا گذاشته بودن. &lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 17 Aug 2011 02:36:07 GMT</pubDate>
          <comments>http://timeless.blogsky.com/Comments.bs?PostID=54</comments>
          <author>می سم فروتن</author>
          <guid>http://timeless.blogsky.com/1390/05/26/post-54/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>بخور بخور...</title>
					<link>http://timeless.blogsky.com/1390/05/22/post-51/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;رمضان که می شود غم نان کودکی را می خورم که سر چهارراه قرآن می فروشد. &lt;/p&gt;&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; /&gt;&lt;sub&gt;رمضان بخور بخور است... &lt;/sub&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 13 Aug 2011 09:07:09 GMT</pubDate>
          <comments>http://timeless.blogsky.com/Comments.bs?PostID=51</comments>
          <author>می سم فروتن</author>
          <guid>http://timeless.blogsky.com/1390/05/22/post-51/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>در چشم های ما نگاه کن...</title>
					<link>http://timeless.blogsky.com/1390/05/14/post-44/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حال همه تو خونه ی ما اشکه، فقط کسی چشماشو به اون یکی نشون نمیده. &lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Fri, 5 Aug 2011 04:46:08 GMT</pubDate>
          <comments>http://timeless.blogsky.com/Comments.bs?PostID=44</comments>
          <author>می سم فروتن</author>
          <guid>http://timeless.blogsky.com/1390/05/14/post-44/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>دهانم بسته است فاطی</title>
					<link>http://timeless.blogsky.com/1390/05/14/post-43/</link>
					<description>&lt;p&gt;... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;من داد زدم &amp;quot;چشمهایش&amp;quot;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فکر کردند علوی ام &lt;br /&gt;تازیانه ام زدند&lt;br /&gt;فاطی &lt;br /&gt;فاطی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بیداری؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;احمد بیرانوند&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Fri, 5 Aug 2011 03:51:20 GMT</pubDate>
          <comments>http://timeless.blogsky.com/Comments.bs?PostID=43</comments>
          <author>می سم فروتن</author>
          <guid>http://timeless.blogsky.com/1390/05/14/post-43/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

