بی که حرفی...

1393/09/25 ساعت 02:27

بی که حرفی داشته باشم بزنم!
کتاب را خم می کنم تا نور
در افق مهتابی چشمم را بزند
یادم افتاد به آنها
که کوری نگذاشت بخوانم
چشمم سوخته و
چه معرفتی ست در چشمی که می سوزد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo