X
تبلیغات
رایتل

بخیر

1392/09/03 ساعت 23:17

 

   دو سه شب پیش جمکران بودم. میان حیاط‌ها قدم می‌زدم. به جایی برخوردم که همین یکی دو سال پیش داشت می‌شد پاتوق نشستنمان. که اجباری مجبورم کرد دور بشوم از آنجا و دوستی از آن جمع سه چهار نفری مبتلا شد به هر چه درد. یادم به آن زیرانداز و خوراک و حرف‌ها و اشک‌ها و لبخندها افتاد. ماندم. گفتم یعنی چه خبر است این دنیا. چرا اینطور می چرخد و فهم ما نمی فهمد که چرا. یادم را گذاشتم زیر همان طاق و آمدم. حالا فکر می کنم همین روزها روز تولد آن دوست باشد که حالا یک سال است روی تخت بیمارستان هر درد و بیماری لاعلاجی به جسمش افتاده. لابد هیچ کس هم جز او نمی فهمد این همه ابتلای یکباره ی بی مقدمه را چطور تاب بیاورد. برایش فقط می توانیم دعا کنیم. یعنی می شود روز تولدش از جا برخیزد و همه را مبهوت کند و بگوید من دوباره متولد شدم؟ شدن که می شود. دعا می کنیم.

برچسب‌ها: تعمیرات، مخاطرات
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo