X
تبلیغات
زولا

؟_؟

1392/03/19 ساعت 13:53


حس پائولو را دارم. مالدینی. هنگامی که همه چیز به او بستگی دارد. او که با همه ی وجود دفاع کرد ولی گل خوردند و حالا این آخرین ضربه ی پنالتی می تواند شادی ها و هیاهوها را از چهره ی نیمی از تماشاگران به چهره ی مضطرب و نگران نیم دیگر بکشاند. و اشکها را از گونه های این چند هزار نفر به گونه های چند هزار نفر دیگر ببرد. 

حس پائولو را دارم با زانوانی خسته نفسی تکه تکه و ضربان بالای قلبی هنوز امیدوار.

سرنوشت اما تکه تکه است. مثل همین بازی که تکه ای از سرنوشت غم و شادی را رقم می زند و تمام بازی هایی که در ابتدا اهمیتشان را نمی دانستیم و بعدها آن باخت ها و آن پیروزی ها هر کدام ارزشی پیدا کردند. سرنوشت تکه تکه به فینال می رسد تکه های سرنوشت را گاهی باختم، گاهی بردم. گاهی بی هیچ تمام شده. و امروز یک فینال است. فینال تکه ای بزرگ تر از سرنوشت که خودش تکه ای است از تکه ای بزرگ تر.
مثل دوران بلوغ که تکه ای فینال گونه از زندگی ست و هیچ نفهمیدی چگونه و چطور پیش از این امتیاز کسب کردی یا از دست دادی و حالا نمی دانی این فینال را چطور بازی کنی و فکر میکنی جهان شاید به اتمام برسد اگر ببازی یا اگر ببری. و بعد فصل جدید و بازی های جدید از راه می رسند...



این نوشته را احتمالن ادامه بدهم اما زمانیکه وقت بگذارد و مرخصی تمام نشده باشد...


برچسب‌ها: تفکرات، مخاطرات، برهات
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo